در استيصال اتراق كرده ام!
كاش ميدانستي وجودت آزار دهنده است با تمامي كارها و حرفها! كاش!
+ نوشته شده در
Sat 8 Mar 2008ساعت   توسط incomplete
|
كسي نميخونه!
كسي هم كه ميخونه نميفهمه !
كسي كه نميفهمه ميگه تو مينويسي!
و كسي كه مينويسه، ميتونه ننويسه!
+ نوشته شده در
Sat 8 Mar 2008ساعت   توسط incomplete
در اين سوال ماندم:
تو كه ادعاي داناييت ميشود چرا اين قدر عقب ماندي!
+ نوشته شده در
Sat 8 Mar 2008ساعت   توسط incomplete
let it go
let it go
let me DIE then
+ نوشته شده در
Sat 8 Mar 2008ساعت   توسط incomplete
خفه شو يك!
خيلي پستي دو!
ميدونستي بي شعور ترين فردي كه ديدم تو بودي سه!
+ نوشته شده در
Sat 8 Mar 2008ساعت   توسط incomplete
به علت مغرور بودن، سنگ دل بودن و .... از منت كشي معذوريم!
+ نوشته شده در
Sat 8 Mar 2008ساعت   توسط incomplete
كاش قبل از اينكه من به مرگ بروم، تمام شود ... به اينك پايان نميرسم چرا؟!
+ نوشته شده در
Sat 8 Mar 2008ساعت   توسط incomplete
کثافت کاریه که بدونی داری اذیت میکنی
ولی یه خورده بیتفاوت باشی و بازم بدونی که میشه درستش کرد و خط بطلان
بزنی به "پیشگیری بهتر از درمان است". دلم نمیخواد با بچهها در ارتباط
نباشم، ولی خب ... یه مبحثی هست تو فیزیک به اسم خستگی!
از لونه ي يك جغد دانا!
+ نوشته شده در
Sat 8 Mar 2008ساعت   توسط incomplete
زندگي من پر از تكرار است .... .
دوباره به سبك قبل، دوباره به سان گذشته، دوباره براي يادآوري .....
دگر بار ،براي تكرارش .
+ نوشته شده در
Wed 5 Mar 2008ساعت   توسط incomplete
بشر دوباره به جنگل خواهد رفت ..... (مشيري)
+ نوشته شده در
Wed 5 Mar 2008ساعت   توسط incomplete
ساعت ها دستانم را معتاد به شستي ها كردم
ساعت ها فقط من بودم و تاريكي و صدايي روشن
بعد از آن
دستهايم، شكست
بعد از آن
تاريكي مرا فرو برد در خود
بعد از آن
صداها خاموش شدند .
+ نوشته شده در
Tue 4 Mar 2008ساعت   توسط incomplete
يك مرگ زودهنگام ...
شايد راه چاره همين باشد!
"دختري كه با واژه ها خود را دار زد"
!
+ نوشته شده در
Tue 4 Mar 2008ساعت   توسط incomplete
روزي باز خواهم گشت
و به گلبرگ هايي خواهم نگريست
كه امروز
با بي اعتنايي تمام
پر پر كرده ام
.
.
.
باز خواهم گشت . . .
+ نوشته شده در
Tue 4 Mar 2008ساعت   توسط incomplete
احساس چندش آور نفرت همراه با تهوع اضافي!
سكوت و فرياد يكي شدند؛ چون من و تنهايي ....
كاش ميشد برگشت
||:
برگشت
برگشت
برگشت
:||
+ نوشته شده در
Tue 4 Mar 2008ساعت   توسط incomplete
خط ها بر روي هم مي لغزند
خداوند واژه ها را عدد آفريد
واژه ...! خنده آور هستند!
و مسخره چون من كه آن ها را مسخره ميكنم!
نكبتي! *** **!
+ نوشته شده در
Tue 1 Jan 2008ساعت   توسط incomplete
|
[خيلي خوش بينانه]:
علف بايد به دهن بزي شيرين بياد كه اومده!
[كمي واقع بينانه]:
تازگيا بزا آشغال خورم شدن؟!
+ نوشته شده در
Tue 1 Jan 2008ساعت   توسط incomplete
always
i dream the best
then i made the worst
poor dreams
!
always
+ نوشته شده در
Tue 1 Jan 2008ساعت   توسط incomplete
چشمهايم را بسته ام
يازده
دوازده
سيزده
.
.
.
بيست و دو
.
.
.
هفت
هشت
نه
ده
!
يك ماه گذشت
تنها در خاطرم!
+ نوشته شده در
Tue 1 Jan 2008ساعت   توسط incomplete
-مقاومت رو حال كردي؟
-اهمي يا غير اهمي؟!
-جدي بودم باهات.
-منم بي شوخي پرسيدم.
-ديوووونه!
پ.ن: كامنت اين پست به طرز استثنايي بسته نشد.
+ نوشته شده در
Tue 1 Jan 2008ساعت   توسط incomplete
|
من با همه بيگانه ام!
خيالت راحت شد؟!
+ نوشته شده در
Mon 31 Dec 2007ساعت   توسط incomplete